الهه کلباسی هستم فارغ التحصیل رشته مدیریت کتابداری و اطلاع رسانی با بیش از 30 سال سابقه تدریس در پایه های چهارم و پنجم ابتدایی و دارای رتبه اول در جشنواره الگوهای تدریس در سال 1379 و 1382 در ناحیه یک و استان اصفهان . هم اکنون معلم علوم و رياضي كلاس هاي چهارم دبستان پسرانه امام محمد باقر (ع) می باشم . این سایت را به منظور به اشتراک گذاری علوم و دانش جدید با همکاران , دانش آموزان و اولیای عزیز ایجاد نموده ام و آماده گرفتن نظرات و پیشنهادات شما در ارائه بهتر مطالب می باشم .
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید .
روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:...
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد: امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!! وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید.
فرزندان خوبم نظرتان را برایم بنویسید.ممنون :کلباسی