الهه کلباسی هستم فارغ التحصیل رشته مدیریت کتابداری و اطلاع رسانی با بیش از 30 سال سابقه تدریس در پایه های چهارم و پنجم ابتدایی و دارای رتبه اول در جشنواره الگوهای تدریس در سال 1379 و 1382 در ناحیه یک و استان اصفهان . هم اکنون معلم علوم و رياضي كلاس هاي چهارم دبستان پسرانه امام محمد باقر (ع) می باشم . این سایت را به منظور به اشتراک گذاری علوم و دانش جدید با همکاران , دانش آموزان و اولیای عزیز ایجاد نموده ام و آماده گرفتن نظرات و پیشنهادات شما در ارائه بهتر مطالب می باشم .
در نزدیکی ده ملا مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد
می...شد.دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی
استفاده کنی در آن تپه بمانی, ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی
مفصل به همه ما بدهی.
ملا قبول کرد, شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح
که آمد گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید.گفتند: ملا از هیچ آتشی
استفاده نکردی؟ملا گفت: نه, فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و
معلوم بود شمعی در آنجا روشن است. دوستان گفتند: همان آتش تورا گرم کرده و
بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی.
ملا قبول کرد و گفت: فلان روز ناهار به منزل ما بیایید. دوستان یکی یکی آمدند,
اما نشانی از ناهار نبود گفتند: ملا, انگار نهاری در کار نیست. ملا گفت: چرا
ولی هنوز آماده نشده, دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود. ملا گفت:
آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم. دوستان به آشپزخانه رفتند ببیننند
چگونه آب به جوش نمی آید. دیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر
پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده.گفتند: ملا این شمع کوچک نمی تواند از
فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند. ملا گقت: چطور از فاصله چند
کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند؟شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا
آماده شود.
*نکته:*
*با همان متری که دیگران را اندازه گیری میکنید اندازه گیری می شوید.*